ملخ ها ، ملخ ها
به مزرعه ی خشکمان حمله کردند.
مترسک ها ، مترسک ها
برای سوزاندن بیابان توطئه چیدند.
گوساله ها ، گوساله ها
قصابانشان را پرستیدند .
جنازه ها ، جنازه ها
با دست های خودشان
گور هایشان را کَندند .
گور کن ها ، گور کن ها
برگه های اعدام را مهر زدند .
و خدایان ، همین خدایان
خشنود از ذلت بندگانِ احمقشان چنان
با صدای بلند خندند که خورشید
سکته کرد
که خون های لخته شده روی زمین کَر شدند
که هوا یخ زد
و پایان تکه ای از زمین رقم خورد .
- چقدر درد دارد جای سرب هایی که تقدیمِ تن ِ تقویم کردی برادر .
دیدی چگونه سرب خور بر تن تقویم...
دیدی برادر