دستم ، دستش
دستش ، سرم
سرم در دستش سُر می خورد به سمت دیوار یا
میز زیر دستش نمی دانم
آخ، دوباره درد
درد ، لخته می کند در سرم فکر را
جمع می کند در دلم عقده
عقده مرا به عقد خود در می آورد
شب ،
التماس ، انزجار ، آخ درد درد درد ، لذت هم آغوشی ،
احاطه می کند مرا در خود، عقده
درونم ،
نطفه های انتقام
هر شب آبستن تر می شوم
می زند بر سرم ،
می کوبد بر سرم، ساعت
هر لحظه هر لحظه
نه روز ، نه هفته ، نه ما ه ، نه سال
نود سال
ویار دارم
گوشت سگ ، عمامه ، ریش ، باتوم ، باتوم ، باتوم
با توام ای هم بستر شبانه ام ، عقده
برایم بیاور این ها را .
اگر می خواهی فرزند سالها خفته ات در من را ببینی .
- من به اندازه ی سگی که بی دلیل سر فرو می برد
درون زباله هاتان امید ندارم به زاده شدن نوزادم.
- تا دیوار می بینم یا میز فکر می کنم باید دوباره سر بکوبم
بهشان.